تبلیغات
حضرت محمد (ص) - دعوت علنی و مخالفت‌های قریش

بر پایه ی روایت های اسلامی، خدیجه زن محمد نخستین کسی بود که به پیامبری او ایمان آورد. کمی بعد علی پسرعموی ده ساله محمد، ابوبکر دوست نزدیک او و پسرخوانده‌اش زید بن حارث نیز به خدیجه پیوستند و نخستین کسانی بودند که به محمد ایمان آوردند.[۴۳]

بنابر سیره ابن اسحاق، محمد تا سه سال دین تازه ی خود را پنهانی تبلیغ می‌کرد.[۴۴] بر پایه ی روایت های اسلامی هنگامی آیه «و خاندان خویشاوندت را هشدار ده!»[شعراء ۲۱۴] فروفرستاده می‌شود، محمد، خویشاوندانش در بنی‌هاشم و گروهی از بنی المطلب ابن عبد مناف را که ۴۵ نفر می‌شدند، دعوت می‌کند[۴۵] و ایشان را پند و اندرز می دهد: «ای پسران عبدالمطلب!... خدا به من فرمان داده‌است شما را به سویش فرابخوانم. چه کسی از شما مرا در این یاری خواهد کرد و برادر، وصی و جانشین من خواهد بود؟» و فقط علی که ۱۳ سال داشت، پاسخ داد. سپس محمد گفت: «این [علی]، برادر، وصی و جانشین من در میان شماست. به او گوش فرادهید و از او پیروی کنید.» پس از این دیدار برخی از زنان بنی‌هاشم نیز اسلام آوردند.[۴۶]

بر پایه ی روایت های اسلامی هنگامی محمد مطمئن شد ابوطالب دربرابر بزرگان قریش از او پشتیبانی می‌کند، بالای کوه صفا رفت و مردم را فراخواند و سپس درباره توحید(یگانگی خداوند) و باور به الله، پیامبری و روز رستاخیز با آن‌ها سخن گفت.[۴۵][۴۷] مدتی بعد این آیه فروفرستاده می‌شود: «پس آن چه را بدان ماموری، آشکار کن و از مشرکان روی برتاب که ما شر ریشخندگران را از تو برطرف خواهیم کرد.»[حجر ۹۴][۴۴] پس از آن محمد آغاز به مبارزه با بت‌پرستی می‌کند.[۴۵]

در آغاز دعوت بیش تر اهل مکه محمد را نادیده گرفتند، شماری او را مسخره کرده و برخی هم پیرو او شدند. کسانی که به محمد ایمان آوردند را می‌توان به ۳ گروه اصلی دسته بندی کرد: برادران جوان و فرزندانِ بازرگانان بزرگ مکه، افرادی که موقعیت اجتماعی دست‌اولشان را در قبیله‌شان از دست داده بودند و نتوانسته بودند آن را دوباره به دست آورند، و نهایتا افراد ضعیف در مکه، به ویژه خارجی‌ها.[۴۸][۴۹]

آغاز مخالفت‌ها با محمد، به گفته ی ابن سعد و ابن هشام پس از گفتن آیه هایی که در آن نیاکان بت‌پرست اهل مکه و پرستش بت‌ها محکوم شده بودند،[۵۰] و به گفته ی دیگران از همان آغاز تبلیغ همگانی بود.[۱۹] بالارفتن شمار پیروان محمد باعث شد که او خطری برای قبیله های منطقه و حاکمان شهر بشود؛ زیرا ثروتشان به کعبه، کانون زندگی مذهبی مکه وابسته بود و محمد می‌خواست آن را برهم بزند. ردکردن مذهب سنتی مکه به ویژه برای قبیله ی خودش توهین‌آمیز بود؛ زیرا آن‌ها خود نگهبانان کعبه بودند.[۴۸] بازرگانان نیرومند مکه به قصد سازش، به محمد پیشنهاد دادند که اگر دست از تبلیغ بردارد به او اجازه ورود به حلقه درونی بازرگانان را بدهند و موقعیتش را با ازدواجی پرسود تثبیت کنند. محمد این پیشنهادها را نپذیرفت.[۴۸]

منابع تاریخی اسلامی مفصلا آزار و اذیت محمد و یارانش را به ثبت می‌رساند.[۳] سمیه بنت خباب که به عنوان نخستین زن شهید اسلام شهرت دارد، برده ی ابوجهل[پانویس ۷] بود. او با نیزه ی اربابش به این دلیل که نمی‌خواست از اسلام برگردد کشته شد. بلال حبشی، یک مسلمان برده ی دیگر، به دست اربابش امیة بن خلف شکنجه می‌شد؛ امیة سنگی، سنگین روی سینه ی بلال می‌گذاشت تا او را مجبور کند دست از اسلام بردارد.[۵۱] به جز فحاشی، محمد شخصا از آزار و اذیت جسمانی در امان بود زیرا تحت پشتیبانی خاندان بنی‌هاشم بود.[۵۲]



نگارش در تاریخ سه شنبه 14 تیر 1390 توسط محمد مهدی مکی | نظرات ()
درباره وبلاگ
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


موبایل

فال حافظ

دانلود

خرید اینترنتی